مرتضى راوندى
98
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بزرگزادگان مدينه ، بخصوص عبد اللّه بن جعفر ، پسرعموى امام حسن و امام حسين ، همهء اين پولها را ميان آوازهخوانها و شاعران و غيره بذل و بخشش مىكردند . عبد اللّه بن جعفر نهتنها از مقررى عادى بهره مىبرد بلكه هرچندگاه . يكبار نزد معاويه ( به دمشق ) مىرفت و از او پولهايى مىگرفت و ميان مردم مدينه پخش مىكرد . معاويه هم كه اين را مىدانست بيشتر به جعفر پول مىداد . عبد اللّه پس از مرگ معاويه نزد يزيد آمد ، يزيد از او پرسيد مقررى تو چند است ؟ عبد اللّه گفت يك ميليون درهم . يزيد گفت از امروز دو ميليون درهم به تو مىدهم . عبد اللّه گفت پدر و مادرم فداى تو ، پيش از تو به هيچكس اين جمله را نگفته بودم ، يزيد گفت مجددا آن را دوبرابر كردم . « 9 » به اين ترتيب ، يزيد با يك جملهء تملقآميز مقررى جعفر را چهار برابر كرد . ساير خلفاى بنى اميه نيز به اين ولخرجيها دست مىزدند ، و در بيت المال تصرفات غيرمشروع مىكردند . فقط در دوران كوتاه خلافت عمر بن عبد العزيز مقررى مفتخورها قطع شد ، ولى او را كشتند و پس از قتل او بار ديگر حيفوميل ديرين تجديد گرديد . معاويه و ديگر خلفاى بنى اميه براى اينكه بتوانند به آن ولخرجيها و حيفوميلها ادامه دهند ، پستترين و بيعاطفهترين مردم را به عنوان والى و استاندار انتخاب مىكردند و به كمك زياد بن ابيه و عبد اللّه بن زياد و حجاج و خالد و امثال اينها خون مردم را مىمكيدند . معاويه به زياد دستور داد : تا مىتوانى زر و سيم بفرست ، زياد هم به مأمورين زيردست خود همين امر را ابلاغ كرد . مأمورين همه نوع آزادى عمل داشتند . درآمد يكى از عمال بنى اميه به سالى ده ميليون درهم رسيد و ثروتش از صد ميليون زيادتر گشت تا حدى كه امية بن عبد اللّه به عبد الملك بن مروان نوشت كه تمام درآمد خراسان كفاف مخارج آشپزخانهء مرا نمىدهد . خلفا كه از ثروتمندى مأمورين خود آگاه مىشدند ، دارايى آنها را مصادره مىكردند و مأمورين ديگرى به جاى آنها مىگماشتند و همين قسم ، بيت المال به غارت مىرفت . « عمال بنى اميه هرچه مىخواستند از مردم مىگرفتند و مىگفتند : كشورهاى فتح شده و هرچه در آن است ملك آنان مىباشد . منبع درآمد عمال بنى اميه جزيه ، ماليات ، زكات ، صدقه و دهيك بود و در گرفتن اين مالياتها نيز رعايت عدل و انصاف و دستور اسلام را نمى - كردند . پس از آنكه مردم سمرقند در نتيجهء تبليغات ابو الصيداء به دين اسلام گرويدند ، فرماندار سمرقند شرحى به والى خراسان نوشت كه درآمد نقصان يافته است . والى خراسان به وى نوشت كه ظاهرا اسلام آوردن مردم سمرقند براى ندادن جزيه است ، بنابراين بايد دقت كرد هركس ختنه كرده است و نماز و روزه بهجا مىآورد و سورهاى از قرآن مىداند از پرداخت جزيه معاف باشد و گرنه جزيه بدهد . مردم آنچه را كه والى مىگفت انجام دادند و به ساختن مسجدها دست زدند و طبعا درآمد نقصان گرفت . والى طمعكار كه اين را ديد ، به خشم آمد و گفت هركس پيش از مسلمان شدن جزيه مىداد حالا هم بايد بدهد . در نتيجهء اين حكم زور
--> ( 9 ) . همان ، ص 88 .